تبلیغات
بدون سانسور - !!!
 
درباره وبلاگ


زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند
آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست می رود با گریه جبران نمی شود
فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم.

مدیر وبلاگ : هادی عباسی گزنق
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار وب
بدون سانسور
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 18 خرداد 1393 :: نویسنده : هادی عباسی گزنق

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت :

- می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :

- نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت :

- نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت :

- من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :

- مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :

- نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !

برگفته از سریالهای GEM TV





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 23 تیر 1393 03:54 ب.ظ
سیاوش قمیشی: آهنگ "آینده"
یکشنبه 22 تیر 1393 01:34 ق.ظ
همیشه آخر قصه یکی راهی شده رفته. یکی مبهوته و یاد روزای رفته میفته. نه اونکه میره میخواد و نه اینکه مونده میخنده.....

چی میشه بی تو .... آینده؟!!
چی میشه بی تو روزایی که هر لحظش یه دنیا بود!!!!
یکشنبه 22 تیر 1393 01:19 ق.ظ
آهنگ * آ ینده * سیاوش قمیشی تقدیم به پیشی....
یکشنبه 22 تیر 1393 01:05 ق.ظ
....
شنبه 21 تیر 1393 10:09 ب.ظ
شیرین من...
شنبه 21 تیر 1393 10:09 ب.ظ
شیرین من...
دوشنبه 16 تیر 1393 01:19 ب.ظ
واقعا؟؟
یکشنبه 15 تیر 1393 06:50 ب.ظ
آهنگ قدیمی شب نیلوفری از إبی. تقدیم به ....
دوشنبه 9 تیر 1393 03:02 ب.ظ
نمیدونم بعضیا بادیدن بعضیا هنوزم صدقه وصلوات میفرستن یا قرآن ختم می کنن..‏!‏
چهارشنبه 4 تیر 1393 03:58 ب.ظ
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفرکردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم.. تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی....
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم، دگر از پا ننشستم
گوئیا زلزله آمد، گوئیا خانه فرو ریخت سرمن
بی تو من درهمه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از دل بشکسته صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
..............................
چهارشنبه 4 تیر 1393 03:45 ب.ظ
..................
چهارشنبه 4 تیر 1393 03:44 ب.ظ
خوبه که آتش عشقت خاموشت شده
باآرزوی موفقیت و شادی روزافزون
چهارشنبه 4 تیر 1393 03:42 ب.ظ
من چه دل تنگتم امروز
انگار از همون روزاست، حال و هوام رنگ توئه
کوچ دل تنگ توئه
دلم گرفته................. دوباره هوای تورو داره
چشمهای خیسم
واسه ی دیدنت بیقراره
این راه دورم خبر از دل من که نداره
اروم ندارم؛ یه نشونه میخوام واسه قلبم
جز این نشونه ، واسه چیزی دخیل نمیبندم
این دل تنهام دوباره هوای تورو داره..
هوای شهر و تو و بوی گلا، پیچیده تو اتاقم مث خواب
داره بدجوری غریبی میکنه
آخه جزتو دردمو کی میدونه؟!

دلم گرفته
چهارشنبه 4 تیر 1393 03:30 ب.ظ
باید کمک کنی کمرم را شکسته اند
بالم نمیدهند، پرم را شکسته اند
نه را پیش مانده برایم نه راه پس
پل های امن پشت سرم را شکسته اند
هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند
هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند
حتی مرا نشان خودم هم نمیدهند
آیینه های دور و برم را شکسته اند
گلهای قاصدک، خبرم را نمیدهند؟
پای همیشه سفرم را آنان شکسته اند.
حالا تو نیستی و دهان های یاوه گو
با سنگ حرف مفت، سرم را شکسته اند.
چهارشنبه 4 تیر 1393 03:01 ب.ظ
به دل فریادها دارم.
دلم دریای حسرت، کوه مشکلهاست.
زبانم چون کویری خالی از واژه،
قلم در دستهای من، نمی چرخد.
به دل فریادها دارم.
شکایتها از این تکرار بی پایان، از این تکرار اندوهی که سکنی کرده در سر تا سرقلبم،
و پی در پی، زند چنگ و نوازد قطعه ی غم را،
و من عمریست میرقصم به این آوای حزن انگیز،
من از دنیای تو دورم....
دلم تنگ است....
من از آینده، از خورشید، محرومم.

من از دنیای تو دورم
من از دنیای تو دورم....
....
جمعه 30 خرداد 1393 06:22 ب.ظ
چشمها دروغ نمیگن...آتش ... خاموش شده وازخاکسترش هم چیزی نمانده...
همه را باد برده
شنبه 24 خرداد 1393 10:13 ب.ظ
خسته اونی نیست که خوابیده. خسته اونیه که نمیتونه بخوابه.!
یکشنبه 18 خرداد 1393 10:09 ب.ظ
سلام
عجب دنیایی شده!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر