تبلیغات
بدون سانسور - +++
 
درباره وبلاگ


زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند
آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست می رود با گریه جبران نمی شود
فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم.

مدیر وبلاگ : هادی عباسی گزنق
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار وب
بدون سانسور
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 8 تیر 1392 :: نویسنده : هادی عباسی گزنق

The nearer the soul is to God, the less its
since the point nearest the circle is subject to the least motion.. disturbances

هر چه روح به خدا نزدیکتر باشد، آشفتگی اش کمتر است
زیرا نزدیک ترین نقطه به مرکز دایره، کمترین تکان را دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 12 تیر 1392 08:22 ق.ظ
چه فرقی دارد
پُشت پنجره اتاقت باشی
یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن
وقتی که آرزوهایت
در حبس باشند...


چهارشنبه 12 تیر 1392 08:21 ق.ظ
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
تظاهر به بی تفاوتی،
تظاهر به بی خیـــــالی،
به شادی،
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...
اما . . .
چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"


چهارشنبه 12 تیر 1392 08:21 ق.ظ
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود.


چهارشنبه 12 تیر 1392 08:20 ق.ظ

"به یه جایی می رسی که با هیچی خوشحال نمی شی ،
هیچی هم ناراحتت نمیکنه ...
این بی تفاوتی خیلی خطرناکه"


چهارشنبه 12 تیر 1392 12:05 ق.ظ
انکار می کند..
پای کسی دیگری که باچشمانم دیدم درمیان بود...

بهانه ای نداردجزاین حرف..
سه شنبه 11 تیر 1392 09:19 ب.ظ
به خیال خود می خواهد یارش را دوباره نشان دهد به من و در کوی من!!!
اما نمی داند که همان یک بار دیدنم کافیست و مرا به یقین رساند..!
خودت را به زحمت نینداز...
باید به این یقین از چند سال پیش می رسیدم..
سه شنبه 11 تیر 1392 03:49 ب.ظ
درمقابل بعضی حرفا سکوت میکنم! چون به خدا سپردم اونایی رو که باعث سردشدن ما ، دورشدن ما، و جدایی ما شدن،... و با زندگی من بازی کردن...... ....
سه شنبه 11 تیر 1392 03:45 ب.ظ
آه خدایا...
عجب دورانی بود کودکی... التیام زخمهایش، بوسه های گرم وصادقانه بود. و اکنون ... گذشت زمان، التیامی بر زخمها نیست. یادمان میدهد چگونه با درد، زندگی کنیم...
سه شنبه 11 تیر 1392 02:08 ب.ظ
حکایت جالبیست...
یک سال قبل 11 تیر و یک سال بعد (امسال) 11 تیر..
پارسال با من امسال با دیگری ولی باز هم در کوی من..
سه شنبه 11 تیر 1392 01:30 ب.ظ
به خیال خود می خواهد یارش را دوباره نشان دهد به من و در کوی من،اما نمی داند که همان یک بار دیدنم کافیست و مرا به یقین رساند..!
سه شنبه 11 تیر 1392 09:39 ق.ظ
لحظه ای درگذر از خاطره ها،،،
ناخودآکاه دلم یادتو کرد،،،
سه شنبه 11 تیر 1392 09:19 ق.ظ
ز کویت رفتم و الماس طاقت، برشکستم. برو با یارخود بنشین که من بار سفر بستم.! که بعده رفتنم جانا، هزار افسوس خواهی خورد فلانی یارخوبی بود و من قدرش ندانستم...
سه شنبه 11 تیر 1392 12:33 ق.ظ
خدا می داند چه خیالی در سر دارد که نصفه شب و در خیابان ها و در کوچه من..!
دوشنبه 10 تیر 1392 11:35 ب.ظ
در خواب من دست دیگری را می گیرد...
در خوابم هم حرمت نگه نمیدارد لعنتی..
دوشنبه 10 تیر 1392 02:07 ب.ظ
آدمی را امتحان به کردار باید کرد نه به گفتار. چه بیشتر مردم زشت کردار و نیکوگفتارند.
فیثاغورث
دوشنبه 10 تیر 1392 02:04 ب.ظ
زننده ترین حیواناتی که من تاکنون دیده ام، چاپلوسانند. آنها ازدوست داشتن سر در نمی آورند و فقط تقلیدعاشق شدن میکنند.
زرتشت
دوشنبه 10 تیر 1392 01:51 ب.ظ
خدا؟؟؟؟؟؟
دوشنبه 10 تیر 1392 12:46 ق.ظ
من موندم،چطور میشه بعضیا روزا کنار یکی دیگه هستن و شبا هم با خیال یکی دیگر..
دوشنبه 10 تیر 1392 12:31 ق.ظ
تو....
یادگار روزهایی هستی که نه فراموش میشوند و نه تکرار..!
دوشنبه 10 تیر 1392 12:28 ق.ظ
اشتباهم این بود که هرجا رنجیدم لبخند زدم. فکر کردن درد ندارم، ضربه هارو سنگینتر زدن......
دوشنبه 10 تیر 1392 12:17 ق.ظ
زندگی، پیمودن راهی برای رسیدن به خداست. مراقب قدم هایمان باشیم که حتی مورچه ای زیر پایمان له نشود..
دوشنبه 10 تیر 1392 12:15 ق.ظ
گفته بودی میمانی،!!!!! اما انگار صدایت قطع و وصل شده بود و گفته بودی: میهمانی....
دوشنبه 10 تیر 1392 12:08 ق.ظ
چقدر سخته به اونیکه دوسش داری، بال و پر بدی ولی وقتی پریدن رو یادگرفت، به عشق یکی دیگه بپره.... ......
دوشنبه 10 تیر 1392 12:05 ق.ظ
هرجا که میبینم نوشته: خواستن، توانستن است، آتش میگیرم! یعنی اون نخواست که نشد...
یکشنبه 9 تیر 1392 04:42 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر