تبلیغات
بدون سانسور - +
 
درباره وبلاگ


زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند که بشکنند
آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست می رود با گریه جبران نمی شود
فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم.

مدیر وبلاگ : هادی عباسی گزنق
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار وب
بدون سانسور
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 29 آبان 1391 :: نویسنده : هادی عباسی گزنق

پیرمرد با لبخندی  کناردیوار کوچه نشسته بود ....کوچه ما سرازیری تندی دارد و پیرمرد هر روز در ابتدای کوچه ,در انتهای سرازیری می نشیند. با خود می گویم امروز از او می پرسم به چه می خندی؟!
باز تند ازکوچه پایین امدم اما انگار او رفته بود انگار سراشیبی را تمام کرده بود و باز انگاری لبخندی برای من جا گذاشته بود
کوچه ما هنوز سراشیبی تندی دارد اما من دیگر نمی توانم تند پایین بیاییم گاهی که نفسم می گیرد می نشینم و به بچه های که تند و تند پایین می ایند می خندم
دیروز پسربچه ای از من پرسید بابابزرگ چرا می خندی؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 3 آذر 1391 01:24 ب.ظ
سلام.خوبی؟؟؟!
یه مدت کوتاه شایدم نسبتا بلند نبودم.....یه جورایی رفته بودم مرخصی.دلم خیلی برات تنگ شده بود!!اپم خوشحال میشم اگه بهم سر بزنی!
درپایان:كاش قدری ، آسمان آبی بود!
پنجشنبه 2 آذر 1391 03:48 ب.ظ
سلام.ممنون که به وبم سر زدین. مطلب جالبی بود ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر